Sunday, June 8, 2008

دو

روز می‌شود
تا گنجشکی
برگ مرده‌ای از درخت فرواندازد
کسی که به تماشای روز نشسته است
سقوط برگ مرده را نگاه می‌کند
در همان حال
برای ساعات روز نقشه می‌کشد
او ماشینی کرایه می‌کند
به جاده‌ای کوهستانی خارج از شهر می‌رود
و در دره‌ای فرو می‌افتد
لحظه‌ای صدایی مهیب به گوش می‌رسد
تا آرامشی که تقدیر دره است
باز
بازگردد
برای دره
او شیء بیگانه‌ای است
و برای برگ مرده
نظاره‌گری
ما از کودکیش هیچ نمی‌دانیم
از کابوس‌ها و هراس‌هایش؛
از تنش
آن‌چنان که پیش از له شدن بود
طرح یا خاطره‌ای نخواهد بود
پیکرش را
پیش از پزشکی قانونی
کسی کشف نکرده بود
حتی توصیف مناسبی از او
برای پایان شعر در دست نیست...

5 comments:

زهرا مینائی said...

من شصت ثانیه پشت چراغ قرمز را خیلی دوست می داشتم.
با اجازه لینکتان کردم.

فاطمه اختصاري said...

بعد یک سال بغض...
با «اگر شبی از شب های زمستان مسافری...» به روزم
.
.
به یاد «مرد بي وطن»
به یاد دوست و استاد سفر کرده:
........................................ «دکتر سید مهدی موسوی»
.
.
داستان خرس هاي پاندا به روايت يك ساكسيفونيست که دوست دختری در فرانکفورت داشت
با چندین شعر جدید که قبلا نخوانده اید
آه پدر،پدر، مادر تو را در گنجه آويزان كرده...
با حرفهایی صریح و بی پرده درباره جشنواره های «میبد» و «تبریز»
.
.
صندلي كنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و ...
با خبر چاپ:
...................سومین شماره نشریه همین فردا بود
با لینک هایی از جشنواره های مختلف
با لینک شعرها و داستانهایی توپ از بچه های غزل پست مدرن و کارگاه
اعترافات يك سارق مادرزاد...
.
.
و با 27 لینک
فقط 27 لینک
تقدیم به:....
با یک سال نه! با 22 سال بغض به روزم

isphilosophy said...

Iranian Students of Philosophy
بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه ايران

isphilosophy.com

مسعود بُربُر said...

چه توصيفي بهتر از همين چند شصت ثانيه همجنس بازي دست ِ بدن ِ پزشك قانوني با دست و بدن ِ پيكر ناپيكر ِ ...
حكايت پايان همين جمله هم شد حكايت پايان شعر شما!

isphilosophy said...

پرونده‌ی شماره 2 با موضوع قدرت، حقوق و دانش منتشر شد...