مرد زباله گرد
در ميان زبالهها
شیئی بديع يافت:
خود را
گامهای گربهای كه لنگ بود
طنين نخوت شيطان بود
در عصر دم كردهی زمستانی
ديوارها
تنم را میفشرد
زمين
سرم را با جذْبهای اثيری به سوی خود میكشيد...
زمانی كه خواب و بيداری به هم میپيچند
زمانی كه كه يكی در قلمرو ديگری پای مینهد
زندگی فرو میريزد
سبك و وهمآلود
با سرعت عابری گريزپا
آخرين منشور برفی كه بر زمين مینشيند
و بینالهای ذوب میشود
اجبار تكرار فصلها
زخمهای طبيعت را فاش میكند
در اين اتاق
فصلی نيست
منظومهی بزرگ همزادان من
تا گزينشی مرگبار
در مدارهايی متقاطع میچرخند
آيا تا به حال تصور كردهايد
دستهای عابری ناشناس را بگيريد
به چشمهايش نگاه كنيد
دوستش بداريد
و بیكلامی تركش كنيد
Tuesday, November 27, 2007
يك
Sunday, November 11, 2007
رقصندگانی در دانشگاه و ...
«رقصندگانی در دانشگاه» تاملی در باب بیمعنايی در دانشگاههای ايران است و «دربارهی فربه شدن عرفان» حاصل نوعی تداعی آزاد در متن و فضای سخنرانی يوسف اباذری در انجمن حكمت و فلسفه.
Subscribe to:
Posts (Atom)
